قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4349

تاريخ الفي ( فارسى )

خواتين پسران و برادران و نبيرگان كه هر يك در حسن و جمال بىنظير آفاق بودند به طوى خوردن به قلعه درآمده بودند به اسيرى افتادند . و كار به اين مرتبه رسيد كه كارآگاهان بيرون هنوز خبردار نشده بودند و ملك بنالتكين و طوطك‌بلا و طايفه‌اى از اكابر و اعيان سپاه دانشمند بر فيل‌بند حصار بودند . يكى از آشنايان بنالتكين كه نوكر محمد شاه بود ، بيرون آمد . مردم گفتند كه كجا مىروى ؟ گفت : من را محمد شاه به مهمى فرستاده است . چون به نزديك ملك بنالتكين رسيد ، ملك گفت : « خبر هست كه به شتاب مىروى ؟ » گفت : « خير خواهد بود ان شاء اللّه تعالى . » پرسيد كه « امير دانشمند به طعام خوردن مشغول است ؟ » به زبان سجستانى گفت كه « دانشمند همان مىخورد كه نوروز خورد ! » ملك بنالتكين و طوطك‌بلا چون اين سخن شنيدند ؛ به تعجيل روى به قيتول خود نهادند . چون به دروازهء فيروزآباد رسيدند ، در بسته بود . دروازه را به تير شكسته با صد سوار جان بيرون بردند . و چون محمد شاه از قتل حصار ارگ فارغ شد ، به حصار شهر درآمد . هر كه را يافت به قتل رسانيد . و اين اخبار مدحش چون به سمع پادشاه رسيد به غايت ملول خاطر شد . بوجاى « 1 » ، ولد امير دانشمند را از روم طلبيده به دفع قاتلان پدرش نامزد كرد . و چون خبر واقعهء دانشمند به امير فخر الدين رسيد ، به حسب ظاهر بر اين فعل انكار نمود و باطنا به غايت خوشحال شد . كس نزد محمد شاه فرستاده پيغام داد كه « چون اين امر واقع شد ، سخن اين است كه ملك از اين قضيه خبر ندارد . چون امير دانشمند به قلعه درآمد ، قصد قتل من كرد . بالضروره به مدافعه برخاستم و آنچه شدنى بود ، شد . » بوجاى به حكم پادشاه به خراسان آمد و به برادر خود ، طغاى و بقيهء لشكر دانشمند بهادر [ 398 ب ] ملحق شد و لشكر خراسان را تمام جمع كرده هرات را محاصره كردند و از هر دو طرف در ايام محاصره خلقى بسيار كشته شدند . هفت هشت مرتبه محمد شاه از شهر بيرون آمده جنگ‌هاى مردانه كرد . پادشاه سلطان محمد خدابنده حكومت خراسان را به امير يساول مفوض داشت و او را متعاقب بوجاى به خراسان فرستاد . امير يساول چون به حدود خراسان رسيد محمد دولاداى « 2 » را با جمعى كثير به كمك بوجاى فرستاد و يرليغ پادشاه رسانيد كه « بوجاى بجز قتل كشندگان پدر خود كارى نداشته باشد . » قبل از رسيدن محمد دولاداى ، ملك فخر الدين در قلعهء امان‌كوه فوت شد . چون بوجاى از مرگ فخر الدين آگاه شد در امر محاصره بيشتر از پيشتر سعى نمود و جنگ‌هاى مردانه كرد . فتح نزديك بود كه محمد دولاداى رسيد و كس نزد محمد شاه فرستاد كه « امير يساول تو را

--> ( 1 ) . ش : بوقاى . ( 2 ) . متن ، دولداى .